دوشنبه, ۲۶ مرداد , ۱۴۰۵ Monday, 17 August , 2026 ساعت ×
  • آخرین اخبار

    بازدید معاون هماهنگی امور اقتصادی و گردشگری استانداری و دادستان کل استان یزد از معادن بافق نهادهای اداری و اجرایی استان موظف به تعامل سازنده، پاسخگویی مستمر و شفاف هستند استان با معادنی که در پرداخت مسئولیت های اجتماعی سهل انگاری کنند کنار نخواهد آمد مواظب ناهنجاری های شهر باشیم سهم شهریه ها در پیشرفت آموزش و پرورش دانش آموزان چقدر است ؟ صدا و سیمای استان با نگاهی ویژه‌تر به توانمندی‌های بافق، در انعکاس رویدادهای این شهرستان حضوری حرفه‌ای‌تر و پررنگ‌تر داشته باشد. ان شاء الله بیمارستان بافق در سال جاری به بهره برداری خواهد رسید من از شورای تامین شهرستان گلایه می کنم / برخی در فضای مجازی بی تقوایی کردند بیمارستان بافق در کشاکش وعده‌ها و بازدیدها جذب بیش از ۵۰ میلیارد تومان اعتبار ملی برای تکمیل پروژه‌های آموزشی شهرستان بافق مسئولان بافق درایت به خرج دهند متن کامل وصیت نامه امام خمینی میدان میوه و تره‌بار در ورودی پارک آبشار با سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و نظارت شهرداری احداث خواهد شد مجموعه ۱۲۰ هکتاری بافق طرح جوانی جمعیت را پوشش خواهد داد تأمین آب روستاهای بخش مرکزی محور نشست فرمانداری و آبفا اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی دستورالعمل‌ها و موارد لازم اجرایی برای ارتقاء سطح آمادگی و تسریع در فرآیندهای پشتیبانی و خدماتی تغییر حوزه انتخابیه داوطلبان شوراها تا ۱۵ روز پیش از رأی‌گیری امکان پذیر است تخفیف ۲۰ درصدی حقوق دولتی به معادن در پروژه‌های عمرانی استان هزینه می‌شود از مجموع داوطلبان ثبت‌نام‌ شده شورای های اسلامی روستاها، ۸۵ درصد آقایان و ۱۵ درصد بانوان هستند ۹۶/۴ درصد افراد ثبت‌نامی شوراهای شهر مورد تأیید هیأت های اجرایی استان قرار گرفتند کارنامه عملکرد یکساله شهرستان بافق همزمان با دهه فجر ۵۸۱ طرح در استان یزد به بهره برداری می رسد رشد ۴۷ درصدی ثبت نام داوطلبین انتخابات هفتمین دوره شورای اسلامی شهر بافق رشد ۳۷ درصدی ازدواج و ۳۳ درصدی طلاق در ۹ ماهه نخست سال جاری در بافق حادثه معدن کوشک بافق تلفات جانی نداشت / علل حادثه در دست بررسی است بافق ، نیازمند توسعه انسانی و ارتقای کیفیت زندگی است. پرونده‌های ارسالی از سوی هنرمندان شهرستان‌ها حداکثر ظرف مدت سه ماه بررسی و نتیجه نهایی به آنها اعلام می شود. ۸ معتمد اصلی و ۵ عضو علی‌البدل هیأت اجرایی انتخابات بافق مشخص شدند آغاز فعالیت مجموعه آموزشی نیروی انتظامی بافق تا خردادماه سال آینده بازدید معاون هماهنگی امور عمرانی استاندار یزد از روند تکمیل زنجیره تولید در مجتمع فولاد بافق بهداشت و درمان بافق توان تامین هزینه دستگاه ام آر آی را ندارد / در مسیر همکاری شرکت های معدنی فرش قرمز پهن می کنیم سرمایه‌گذاری ۱۰۰ میلیارد تومانی بخش خصوصی بافق در صنعت تیلاپیا مانور سراسری زلزله در مدارس شهرستان بافق برگزار شد شفافیت مالی، سرمایه‌گذاری پایدار و رعایت حق‌الناس، مسیر توسعه شرکت و شهر بافق است از مسئولان می خواهم پیگیر تعیین متولی برای پهنه ی ریلی بافق باشند عضویت بافق در مجمع شهرهای تاریخی ایران تا کنون هیچ هدیه یا رشوه ای از کسی نگرفته ام /در طول دوره مسئولیت و نمایندگی سهام دار هیچ شرکتی نشده ام تکریم و معارفه فرمانده ناحیه مقاومت بسیج شهرستان بافق بحث واگذاری سه‌چاهون مطرح نیست / سیاست شرکت حفظ نیروی انسانی است زنگ خطر آموزش و پرورش بافق شنیده خواهد شد؟! بدهی‌های شرکت از ۴۸ همت به ۲۹ همت کاهش یافته است / تصمیم ما توسعه شرکت و تبدیل بافق از شهری معدنی به شهری صنعتی است ما موظف هستیم آن دسته از قنواتی که آبدهی دارند سرپا نگه داریم / کشاورزان در جریان قطع برق بسیار اذیت شدند آیین تکریم و معارفه معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی فرمانداری بافق برگزار شد نتایج ضعیف کنکور ، هشداری برای بافق لازم است مرکز تعمیرات لوکوموتیو بافق مورد توجه بیشتری قرار گیرد شرکت را به جایگاه اصلی خود بازمی گردانیم / توقف پروژه آهن اسفنجی صحت ندارد پایان دغدغه تامین خوراک در شرکت سنگ آهن مرکزی ایران – بافق بافق به پاس بزرگداشت وحشی بافقی ، سنگ تمام گذاشت دلایل قطع یارانه برخی افراد و شیوه اعتراض به این موضوع

    خاطره ای از جانباز و آزاده سر افراز حاج حسین عسکریان
    ۲۸ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۵:۳۷
    شناسه : 5940
    بازدید 502
    27
    به مناسبت سالروز ورود آزادگان ؛ حاج حسین عسکریان در سال 1364 در عملیات والفجر 8 به اسارت دشمن بعثی در آمد و پس از 5 سال تحمل سختی ها و شکنجه های مزدوران عراقی در تاریخ 1369/6/3 با افتخار به آغوش میهن بازگشت.
    نویسنده : خبرنگار پیشتاز بافق منبع : پایگاه خبری پیشتاز بافق
    پ
    پ

    وی خاطرات دوران اسارت را بی شمار دانست و به یکی از آنها اشاره نمود و گفت:

    بعد از بازجوئی در پادگان بصره ، ما را به (استخفارات ) سازمان اطلاعات و امنیت عراق بردند . در یک اتاق که حدودا چهار در شش با یک در آهنی و یک پنجره کوچک که عراقی ها از پشت آن پنجره ما را کنترل می کردند . اتاقی که هیچ کف پوشی نداشت جز سیمان و موزائیک .
    روزی یک بار برای دستشوئی رفتن در را باز می کردند آن هم فقط برای یک دقیقه و اگر دیر از دستشوئی بیرون می آمدیم با لگد چنان محکم به در می کوبیدند که بر اثر آن با سر و صورت به دیوار می‌خوردیم ، مخصوصا ما که مجروح بودیم و کسی باید همراه ما می آمد. در آنجا حتی کفش نداشتیم و مجبور بودیم با پای برهنه برویم.
    روزهای سختی بر بچه ها گذشت ، نزدیک به ۷۰ نفر از اسراء در یک سلول ۲۴ متری می بایست با هم باشیم . سالم و مجروح با هم بودیم ، جراحات و زخمها بعد از چند روز از اسارت موجب شده بود که بوی بدی سلول را فرا بگیرد و باعث آزار و اذیت بقیه شود ، عراقیها هم از این وضع ما نه تنها ناراحت نبودند بلکه بسیارخوشحال بودند . هر وقت می گفتیم کمی باند یا مواد شست و شو برای زخمها بدهید ، اجتناب می کردند و با توهین می گفتند حقتان همین است ،

    محل بازجوئی  اسرا پشت در زندان در سمت راست زیر یک بالکن بود که ، دو سه نفر از افسران روی صندلی می نشستند و بازجوئی می کردند
    قبل از اینکه بیرون برویم به ما می گفتند که باید برای افسران احترام بگذارید ( روش احترام هم این بود که وقتی نزدیک افسر می رسیم می بایست سرمان پایین و دو پایمان جفت باشد و به حالت خمیده پای راست را طوری به زمین بزنیم که صدای بلند آن را عراقی ها بشنوند و اجازه سربلند کردن به ما بدهند )

    در یکی از روزها که مرا برای بازجوئی به بیرون از سلول بردند .نگهبان مرا به مترجم نشان داد ، مترجم گفت : چرا خودت را راست نمی گیری ؟ گفتم مجروح هستم و کتفم شکسته و نمی توانم دست و کمرم را بالا نگه دارم .فرمانده نگاهی به نگهبان کرد و با اشاره گفت : بروید آن طرف . بعد به نگهبان دستور داد که از من احترام بگیرد ، که ببیندمی توانم انجام دهم یا نه .او به طرف من آمد برای مدتی دستش را زیر چانه من گذاشت و دست دیگرش را هم به پشتم و شروع به فشار دادن کرد . من هم از شدت درد گردن و کمر به خود می پیچیدم .
    هر قدر فشار را بیشتر می کرد درد من هم بیشتر می شد . تا اینکه از شدت درد فریاد زدم ( یا حسین ) و روی زمین افتادم . نگهبان با کابل چند ضربه به بدن و پاهایم زد و هر کار کرد نتوانست بلندم کند . در همین لحظه که پشت به زمین بودم و سرم به سمت بالا بود ، افسران را دیدم که بالای سرم جمع شده اند . یکی از آنها با دست اشاره کرد که بلند شو ، من بیهوش بودم و فقط با اشاره توانستم بگویم نمی توانم همین باعث شد آن عراقی یکدفعه چوب دستی خود را از زیر بغل بیرون آورد و در حالی که گوشم را گرفته بود چوب را محکم به سرم کوبید و پس از پرسیدن چند سوال که اصلا متوجه آنها نشدم مرا کشان کشان به سلول بردند .

    سایر اخبار

    ثبت دیدگاه

    دیدگاهها بسته است.